. خـدایـا همـﮧ دنیا بخواد و تو بگـﮯ نـﮧ نخواد و تو بگـ ﮯ : آره ... تمومـﮧ همین کـﮧ اول و آخر تو هستـ ﮯ به محتاج تو محتاجـ ﮯ حرومـﮧ تو همیشـﮧ هستـ ﮯ اما این منم کـﮧ از تو دورم من که بـ ﮯ خورشید چشمات مثل ماه سوت و کورم نمی خوام وقتـ ﮯ تو هستـ ﮯ آدمـﮧ آدمکا شم چرا عادتم تو باشـ ﮯ ؟ میخوام عاشق تو باشم تازه فهمیدم بـﮧ جز تو حرف هیچکـ ﮯ خوندنـ ﮯ نیست آدما میان و میرن هیچکـ ﮯ جز تو موندنـ ﮯ نیست منو از خودم رها کن تا دوباره جون بگیرم خستم از این عقل خستـﮧ من میخوام جنون بگیرم

نوشته شده در تاریخ 1391/03/11    | توسط: علی خمانه    |    نظرات()