. پسر به دختر‎ ‎گفت : دوستم داری ؟! اشک ازچشمای دختر جاری شد. می خواست بره که پسر دستشو گرفت و اشکاشو پاک کرد و گفت : اگه دوستم نداری اشکال نداره مهم اینه که من دوستت دارم و طاقت دیدن اشکاتو ندارم دختر سرشو پایین انداخت و گفت : میدونی چیه ؟ من دوستت ندارم ! من ... من بدجوری عاشقت شدم . پسردستای دخترو رها کرد و باقیافه ای غمگین از دختر جدا شد . دختر فریاد زد : مگه دوستم نداری ؟؟ چرا داری میری ؟ پسر جواب داد : چون دوستت دارم می خوام تنهات بذارم دخترگفت : فکر کنم شنیده باشی که می گن عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه !!! تو که دوست نداری من بمیرم هان ؟؟؟ پسرگفت : آنقدر دوستت دارم که نمی خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشی ! چون میگن عشق یه جورگناهه . دختر : اماعشقمپا که ! پسر فریاد زد : عشق پاک دیگه هیچ جای دنیا پیدا نمیشه و دختر و برای همیشه تنها گذاشت .

نوشته شده در تاریخ 1391/03/11    | توسط: علی خمانه    |    نظرات()